نقد و بررسی فیلم Straw Dogs outfust of anger


فیلم سگ‌های بیدمشک محصول 1971، ششمین فیلم آمریکایی سام پکینپا، داستانی در مورد طغیان ناگهانی خشم در افراد فرودست است. کسی که به فکر تربیت سگ پوشالی است. با زومجی همراه باشید.

در سال 1971 دقیقاً همان سال کوکی پرتقالی (استنلی کوبریک)، اتصال فرانسوی (ویلیام فردکین) و هری کثیف (Don Siegel) نیز مانند دیوید ساموئل پکینپا ساخته شد سگهای نقابدار این فیلم با همکاری دیوید زیلاگ گودمن نوشته و توسط خودش کارگردانی شده است. تولید این چهار فیلم دقیقاً در یک سال، بحث داغی را در مورد افزایش نمایش خشونت در فیلم ها در جامعه سینمایی آمریکا به راه انداخت. به خصوص که فیلم پکینپا حاوی مطالب دیگری بود که هنوز مورد بحث بسیاری از منتقدان و نظریه پردازان است.

در ادامه متن داستان فیلم فاش می شود.

دیوید و امی در سگ های نقاب دار

محوطه گورستان همچنین مکانی است که چند کودک در اطراف یک سگ کوچک مشغول بازی هستند. صحنه ای که می تواند استعاره ای از اتفاقات اصلی فیلم باشد

دیوید سامنر (داستین هافمن) ریاضیدان آمریکایی است که پس از دریافت بورسیه تحصیلی، با همسر انگلیسی اش امی در خانه اجدادی امی در انگلستان زندگی می کند. خانه ای در حومه یک شهر کوچک. انباری خانه نیاز به تعمیر دارد و کارگرانی در آن مشغول به کار هستند. از قضا، یک روز معشوق سابق امی او را در شهر می بیند و مصمم است که به عنوان یک تعمیرکار جدید به نیروهای قدیمی بپیوندد.

سکانس آغازین فیلم به دنبال معرفی صحنه (مکان و زمان) و شخصیت های مهمی است که بر داستان تأثیر می گذارند. مکانی که می توانیم با دیدن مناظری از مناظر دور – به عنوان نماهای تعیین کننده – موقعیت شهر را ببینیم. مهمترین این مناظر مربوط به نمای قبرستان شهر است. درست روبروی آن میخانه ای است که لحظات مهمی از داستان فیلم و روابط بین شخصیت ها در آن رخ می دهد. محوطه گورستان همچنین مکانی است که برخی از کودکان در اطراف یک سگ کوچک بازی می کنند. صحنه ای که می تواند استعاره ای از اتفاقات اصلی فیلم باشد.

اما چیزی که این سکانس آغازین را بسیار چشمگیر می کند، دکوپاژ و ویرایش دنباله آن است: جایی که شخصیت ها وارد می شوند و خود را معرفی می کنند. در این قسمت با نماهای کوتاهی روبه رو هستیم که به یکدیگر بریده می شوند. این برش‌ها و نماهای کوتاه زیاد و سرعت نامتعادل سریع باعث می‌شود متوجه چیزی نامتعادل در داستان یا بین شخصیت‌ها شویم. احساسی که با این نوع کارگردانی به مخاطب منتقل می شود، دقیقا همان چیزی است که فیلم به آن نیاز دارد و تا حدودی فضای عجیب داستان را وارد می کند. نگاه مردم به خصوص در این اولین بازی بسیار مهم است. باید به اولین ظاهر امی هم توجه کنید. منظره ای که قدرت بازنمایی او را دارد. دیدگاهی که عمداً به برجستگی های جنسی امی اشاره می کند. که یکی از انگیزه ها و محرک های اصلی اتفاقات در ادامه فیلم است. این ساختار کارگردانی در طول فیلم تکرار می شود. یکی از آن مکان ها زمانی است که امی از خرید برمی گردد و کارگران با قیافه های خود او را اذیت می کنند.

راهزنان در سگ های مبدل

حتی خانه او و امی که در جایی دور از شهر قرار دارد نیز بر این موضوع تاکید دارد. خانه ای دور از خانه های اصلی شهر. جایی که به آن دنیا تعلق ندارد. همان گونه که مردم در آن از مردم جهان دیگر جدا شده اند

تله قدیمی نیز در همان سکانس آغازین آشکار می شود. وسیله ای که دیوید دلیل زیادی برای خرید آن ندارد و امی که یک کلکسیونر است به دلیل کمیاب بودن آن را خرید. چیزی که در ادامه داستان – تا دقایق پایانی – زیاد از آن استفاده نمی شود. این وسیله نمونه ای کامل از آن جمله معروف آنتون چخوف است: «اگر در فصل اول گفتید اسلحه ای به دیوار آویزان است، در فصل دوم یا سوم حتماً تفنگ شلیک کرده است».

رفتن دیوید به میخانه برای خرید سیگار با معرفی شخصیت های فرعی حاضر در شهر/فیلم همراه است. البته این سکانس کارکرد بسیار مهم دیگری نیز دارد. یکی از موضوعات اصلی فیلم در این سکانس معرفی می شود: تنهایی دیوید در میان مردان شهر. دنیای آنها، همانطور که در این سکانس شرح داده شده است، با او بسیار متفاوت است. این به وضوح در واکنش های او به دعوا و بحث در میخانه مشهود است. این تنهایی با عناصر دیگر بیشتر تاکید می شود. او یک دانشمند است و در حال کار بر روی کتاب جدید خود در مورد ساختارهای بین ستاره ای است. چیزی که با هویت و ماهیت این شهر کوچک بسیار متفاوت است.

هویت آکادمیک و ژست های مودبانه و صیقلی او در تضاد کامل با رفتار بیهوده و بد اخلاق مردم شهر است. حتی خانه او و امی که در جایی دور از شهر قرار دارد نیز بر این موضوع تاکید دارد. خانه ای دور از خانه های اصلی شهر. جایی که به آن دنیا تعلق ندارد. همان گونه که افراد آن – و بیشتر خود داوود – از مردم جهان دیگر جدا شده اند. بارزترین نشانه این جدایی رفتار کارگران انبار با او و همسرش است. چه چیزی باعث تغییرات در شخصیت دیوید می شود. و البته دیوید آمریکایی است و اکنون در کشوری عجیب زندگی می کند. این نیز آن را از دیگران متمایز می کند.

سگهای نقابدار اما بیشتر از همه، داستان چیست؟ عاشقانه دیوید و امی و فراز و نشیب؟ – راه هایی که امی برای دریافت عشق و مراقبتی که از دیوید نیاز دارد (چیزی که در دیالوگ های کوتاه اولیه او با چارلی می شنویم) می رود – یا داستان تبدیل یک فرد مودب و ساکت به یک هیولای هیولا؟ – فوران خشم آهسته ای که در یک دوره طولانی در انسان ایجاد می شود و رشد می کند، رشد می کند و در نهایت منفجر می شود. واکنش برای اثبات هم به امی و هم برای دیگران. عشق، فداکاری و توجه او به امی و مردانگی و توانایی او برای سایر مردان شهر. مردانی که به جان او، خانه و خانواده اش افتادند.

داستین هافمن در سگ های نقاب دار

این یک پاسخ پرشور است. جایی که دیوید تعهد خود را به تنها فردی در این شهر دیوانه نشان می دهد که ارزشش را دارد، تعهد خود را به قانون و امی نشان می دهد و همزمان انتقام همه این اتفاقات بزرگ و کوچک را می گیرد.

پاسخ دیوید به حملات و تهدیدها در این سکانس نفس گیر پایانی، پاسخی است که پس از تحمل تمام توهین ها و توهین ها به دزدان و مهاجمان می دهد. بعد از کشتن بچه گربه‌شان، بعد از سرکار گذاشتن او در روز شکار، پس از تعرض‌های آشکار و پنهان به همسرش، و بعد از همه چیزهای کوچک در شهر.

این یک پاسخ پرشور است. جایی که او تعهد خود را به تنها فردی در این شهر دیوانه نشان می دهد که ارزشش را دارد، تعهد خود را به قانون و امی نشان می دهد و همزمان انتقام همه این رویدادهای بزرگ و کوچک را می گیرد. این همان جایی بود که چخوف قول داد. جایی که بالاخره قرار است اسلحه شلیک کند. در یک سکانس طولانی که حدود نیم ساعت طول می کشد – و درخشان. چیزی که بعداً فیلم را به خاطر بسپارید. با آن نگاه مصمم دیوید در صورت جمعیت و آن نگاه خواهش آمیز او در مقابل امی. با این شیشه های شکسته از درگیری. و همه سگ های تقلبی به کنار. افراد پستی که زندگی او را مسموم کردند.

سکانسی که در ابتدا تضاد سیاه و روشن است. لاابالی ها در تاریکی می ایستند و داوود در نور خانه اش مراقب همسر و مهمانش است. فضای مه آلود بیرون به این تصویر وهم انگیز می افزاید. همچنین، تاریک شدن خانه منجر به ایجاد سایه ها و هایلایت های برجسته تر و تأثیرگذاری بیشتر پلان ها شد. همه اینها در کنار حجم فیلمبرداری شده و اتفاقات متنوعی که در سریال رخ داده است، نشان می دهد که این پایان طولانی چقدر سخت بوده است. اجرای بسیار سختی که در حالات چهره و ژست های بازیگران مشخص است.

«[بنا بر تائو ته چینگ] سگ های کاهی یا عروسکی (به چینی: Chu Gu)، مجسمه های سگ های ساخته شده از نی، به عنوان اشیاء تشریفاتی در چین باستان به عنوان جایگزینی برای قربانی کردن سگ های زنده استفاده می شد. چو گو به صورت مجازی برای اشاره به هر چیزی که پس از استفاده دور انداخته می شود استفاده می شود.

دیدگاهتان را بنویسید